درسال های57تا61درمقطع ابتدایی درروستامشغول تحصیل بودیم.درزمستان برف های سنگینی می آمد.بعدازبارش برف وبعدازفراغت ازمدرسه باهمکلاسی ها برای بازی(خیزارون)1 قرار می گذاشتیم.

جلوی خانه ی آقایان«کربلایی محمد»و«آقاحسین»کنارمدرسه ی قدیمی روستاکه اکنون منزل مسکونی است،جمع می شدیم.ابتدامسیری برای سرخوردن روی برف،برای خود درست می کردیم.

 


به این ترتیب :گروهی،مسیری به عرض تقریبا نیم متروطول چندصدمترازجلوی منزل آقایان نام برده شده تا ته دره روی برفها راه می رفتیم تابرفها کوبیده شوند وبشود روی آن سر خوردوبعد ازآن باکفشهای مخصوص(البته همان کفشهای معمولی بودند که کف آن راآنقدرروی زمین می کشیدیم تا صاف شود)روی برفها سر می خوردیم. باتوجه به اینکه مسیر شیب تندی داشت وسرعت ما زیاد بود به همراه خود چوب دستی کوچکی هم برای حفظ تعادل داشتیم.

ازنقطه شروع پشت سر هم بافاصله نه چندان از هم به صورت ایستاده وگاهی نشسته مسیر چند صد متری رابا شور وشوق تاته دره می پیمودیم وگاهی تعادل از دست می رفت وداخل برفهاولو می شدیم

تمام لباسهایمان خیس می شد ودر برگشت هم باید مسیر سربالایی راطی می کردیم ،خواه ناخواه تا رسیدن به نقطه مبداءچندین بار زمین می خوردیم چون ته کفشها صاف بود.

زمین خوردن ها وتو برف ولو شدن ها یکطرف،دیدن معلمان،مارادرحال بازی یکطرف.

معلمان دلسوزمان که خداحفظشون کند،مارا میدیدند،همه ی مارا درمدرسه جمع می کردند وباترکه2 به کف دستهایمان میزدندکه چرادرس نمی خوانید؟

صدای گریه وزاری ما بلند می شد تازمانی که گریه می کردیم مارادرمدرسه نگه می داشتند بعدازاتمام گریه وزاری به خانه برمی گشتیم وباچراغهای «علاالدین»وبخاری های هیزمی لباسهایمان راخشک می کردیم.پاها را به چراغ می چسباندیم تا گرم شود.یادش بخیربوی فتیله اش همراه بانفت،ازادکلن100000امروزی هم بهتر بود. کاشکی آن زمانها برگردد،زمانه ای که دروغ کمتر بودوظلم کمتر،تعاون وهمکاری بیشتر،زندگی بهتر،خوشی بیشتروعشق واقعی تربود.

 

1-«خیزارون»نام بازی به زبان محلی مازندرانی است.معادل اسکی روی برف

2-ترکه:چوب نازک که معمولاازشاخه درخت انارتهیه می شود.


برچسب‌ها:

تاريخ : سه‌شنبه 25 تیر 1392 | 04:15 | نویسنده : vailek | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران